بسم الله الرحمن الرحیم اللهم عجل الولیک الفرج
عجب خوابی بود
رفته بودم حرم یا مسجد نمیدونم کجا بود ک اومدم بیرون
رکابی تنم بود داشتم پیرهنمو تن میکردم و از مسجد یا حرم اومدم بیرونکک آقای رئیسی گفتن ازین جا برید
بعد گفتم آقا رئسی واستادید ی سلفی بگیریم
بعد واستادن دورشون شلوغ شد
مم پیرهنمو قشنگ تن کردم دکمه هاشو بستم
بعد دیگ آقای ریئسی شدی شما ههههه
دستمو انداختم دوره کمرت بعد گوشی مو در آوردم ک سلفی بگیریم دویتتم کنارت بود.هههه حالا نمدونم اون کی بود ولی تو خواب دوستت بود
بعد دستمو از دوره کمرت باز کردم رفتم عقب ناراحت شدمگفتم: فاطمه چن بار بهت گفتم این کفش صورتی هاتو نپوش؟
بعد خندیدی گفتی بیا علی عکس بگیریم
بعد تو خونمون بودیم بابا حسین هم اون کنار ب مشتی تکیه داده بود نیگام میکردن
بعد دستموانداختم رو شونت گفتم بخند
ههههه عجب خوابایی ببخشید
بعد بهو گفتم اوه ن ن روتو بکن اون ور فاطمم میفهمه عکسو میبینه میفهمه ک بش خیانت کردم.
ههههه عجب شانسی داری و عجب خوابای شیر تو شیری
شما تبدیل شدی ب یک دختر غریبه
بعد عکسم نگرفتم سر خونه ننجان سر در اوردم
ههههه خلاصه ک اینجوری خوابام شیر تو شیره
هیلی دوستدارم شبت لخیر عشقم خوب بخوابی
خیلی عاااشقتم
.
.
.
.
❤❤❤❤عااااشقتمممممم❤❤❤❤
برچسب:
نویسنده: ماهان طاهری